توی يادداشت امروزم می خوام از يه افسانه ای بنويسم که چند وقت پیش تو یه وبلاگی خوندم و خیلی خوشم اومد اما متاسفانه اسم وبلاگش رو یادم نیست اگر یه روز اون وبلاگ نویس اینو خوند بدونه که این مطلبش چون بنظرم خيلی جالب اومد اینجا نوشتم وگرنه قصد کپی برداری نداشتم هر چند که از راست يا دروغ بودنش اطلاعی ندارم؛اما يه حسی ميگه که شايد درست باشه
و اون افسانه اینه که یونانیها اعتقاد دارن سالهای خیلی دور...یعنی تقریبا زمان آدمهای اولیه..انسان فقط از یک جنس بوده...به این معنی که خصوصیات هر دو حالت زن و مرد در یک موجود به نام انسان بوده.و این انسان از قدرت فوق العاده ای برخوردار بودهامپراتور اون زمان (نمی دونم می دونید که امپراتورهای یونانی حکم خدا رو در افسانه هاشون داشتن) تصمیم میگیره که از قدرت این انسان به نوعی کم کنه چون میترسیده که با قدرتی که داره او را (یعنی امپراتور)را نابود کنه بهمین خاطر دستور میده که همه انسانهای کره زمین رو به دو نیمه زن و مرد تقسیم کنن تا قدرتشون نصف بشه. از اون انسان پرقدرت؛بعضی خصوصیات به زن داده شد و بعضی به مرداز اون به بعد هر کسی دنبال نیمه گمشده خودش میگرده تا باهاش کامل بشه و دوباره به همون قدرت قبلی برگردهگاهی بعضی به اشتباه نیمه کس دیگه ای رو انتخاب می کنن و نمی تونن باهاش کامل بشن و این همون مصداق ازدواج و طلاقی رو داره که امروز هستمن وقتی این افسانه رو خوندم...یه جوری احساسم به ازدواج و طلاق عوض شدبنظرم حتی اگه افسانه اش ریشه واقعی هم نداشته باشه...بازم جالبه و جای فکر کردن داره