متنی رو که امروز نوشتم نمی دونم از کیه فقط می دونم کسی که اینو نوشته که دیگه فرصت دوباره زیستن رو نداشته ولی ما داریم
اگه یک بار دیگر می زیستم
کمتر سخن می گفتم , بیشتر گوش می دادم
دوستانم را به شام دعوت می کردم بدون آنکه برای لکه هایی که بر روی فرش افتاده یا مبلی که رنگ رویش رفته است , نگران باشم
اگر یک بار دیگر می زیستم
دوستت دارم های بیشتری و مرا ببخش های بیشتری می گفتم
و مهمتر از همه اگر یک بار دیگر می زیستم
زندگی می کردم , هر لحظه ی آن را در چنگ می گرفتم , به آن می نگریستم و آن را واقعا" می دیدم , هر لحظه ی آن را زندگی می کردم و هرگز آن را باز پس نمی دادم
توی این هفته یه عزیزی رو از دست دادم که امیدوارم واسه شادی روحش دعا کنید.تو این مدت همش این دو تا شعر می اومد تو ذهنم
اولیش
عجب رسمیه رسم زمونه / قصه ی مرگ و باد خزونه
میرن آدما , از اونا فقط / خاطره هاشون به جا می مونه
دومیش
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت